تبليغاتX
خیلی حرف ها را فقط از بوی یاس شنیده ام..

خیلی حرف ها را فقط از بوی یاس شنیده ام..

..من از شراب خسته ام و شعر ناب می خواهم

 

دب اکبر هست .

بی آنکه بداند من می بينم اش يانه؛ هست.

بی آنکه بداند هوا ابری است يا نه؛ هست.

ما هيچ کدام اينطور «هستيم»؟

به دوست با چشم دوووووست بنگريم .........نه همسر............

......................................................................

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت20:18توسط یاس/ لی لی | |

 

می بینی ؟

انگار که این درد مسری شده باشد

آخر حتی کلمه هم دروغ می گوید !

همان که امانت خدا بود در دستان آدم و حوا

فکرش را بکن !

می گویند : دوستت دارم

حال آنکه آنها حتی خودشان را دوست  ندارند

عزیزترینم !

و تو باور نکن

همچنان که چشم به راهی برای دوست داشتن و دوست داشته شدن ...

خواهش می کنم تو باور نکن

قسم به آفتاب خدا ، باران من ..

و برفی که شاید دوستش داشته باشی و شاید نه !

روزگاری خواهد آمد

مسافر مانده در راه

خواه همسفر من باشد یا تو

اصلآ دیگر چه فرقی می کند ؟

اینبار تنها مساله اینست که تو فریب نخوری

گول کلمه را !

کلمه ی عشق ، دوستت دارم ، محبت و غلط انداز تر این روزها

کلمه ی شریک را ..

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم دی 1389ساعت18:20توسط یاس/ لی لی | |



خدايا ياريم كن پيماني را كه در طوفان بستم در آرامش فراموش نكنم

ساحل و دریا

+نوشته شده در جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت1:15توسط یاس/ لی لی | |

 

                                                        من از اون وقتای دلتنگی میخوام ...

سلام ..

سلام

         بازم ...

دیروز رفتیم کنسرت سیمین غالم (به چشــــم ... اصلاح می کنم :غانم ). دومرتبه هوایی شدم .

.. که بخونم

بعدم اینکه دلم پیانو می خواد..

 خوب چی کار کنم ؟

 

پ.ن.یک : اینم صدای کودک درونم بود که دیدین ..آخه تحت درمان این روزا

پ.ن. دو :از این که تو نبودنم به یادم بودین ممنون .شک نکنین که به منم یاد بودم و عمیقآ دوستتون دارم..

پ.ن. سه : در ضمن هنوزم بی اینترنتم هااااااا...قبض تلفن رو هم قرار نیست کسی ببینه ...چون رقمش اونقدر بالاست که ...

پ.ن. چهار: اصلن بگذریم ..

پ.ن. پنج :  

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت20:42توسط یاس/ لی لی | |

 

 

 

خداوندا !

مرا وسيله اي براي آرامش ديگران قرا بده

 "مادر ترزا "

 پ.ن.يك:  جدا" خداگونه تر از این ؟

پ.ن..دو: میلاد مسیح (ع) مبارك .

+نوشته شده در جمعه یازدهم دی 1388ساعت20:44توسط یاس/ لی لی | |

 

كاش مي شد

گريه را

از بينواي شهر من مي دزديد !

دستي كه

 قلب و انسانيت و جان

دستي كه ، برادرم ...

 پر پر كرد ..

 

 شریعتی نوشت: در عجبم از مردمانی که زیر بار ظلم و تازیانه زندگی می کنند و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست !

توضیح نوشت :  کامل می کنم : گاهی سکوت کردن خیلی شجاعت می خواد همونقدر که  گاهی بزرگترین حماقته !

 پ.ن.یک: قضاوت راجع به اتفاقات اخیر ، بویژه عاشورای امسال هم کار من یکی نیست که دارم به همه چیز و همه کس تشکیک می کنم ...

پ.ن.دو: پس قضاوت با هر کسی از جنس وجدان آگاه ...

پ.ن.سه: یا حق

 

+نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388ساعت22:26توسط یاس/ لی لی | |

 

من به افکار تو آویزانم

بی که اشکی در کف دستم نشانم

من به افکار تو آویزانم

و به تاریخ پر از حکمت تو

و به هر چه که مرا تا فرا سوی نجابت ببرد

من به افکار تو آویزانم

و به شرمی که قلم از پی نادانی خویش خواهد داشت

و قلم می لغزد ،می چرخد 

و تو گویی که قلم خواهد مرد ؟!

نه  

قلم  خواهد ماند !

که اگر چوب نماند به زمین

این قلم خواهد ماند

که قلم نامیراست

که قلم درد دل من

و زمان و تاریخ

بشریت بر دوش

و زمان در پس و فردا در پیش

نه

قلم خواهد ماند

که من و تو

در دل من

در تکاپوی رهایی و نفس می جنگیم

 و به خود می بالیم

و قلم

و قلم گردش انسانیت آبی تقلای دل انسان است

و که می داند

این مظلوم

این قادر

این قلم که گره خورده است به جان من و تو

که اگر حتی من نخواهم روزی

که اگر دنیا پا کشد از بازی "سیال زمان" سهراب

این قلم خواهد ماند

 

كه قلم روح و دل و جان من است

همه ي تار وجود و همه افكار پريشان من است

 

اي قلم  !

من مريدم

بكني ياد ز من يا نكني

اي قلم !

گر نكني ياد ز اسرار غم مست و پريشان دلم

همه قربان صداقت و شجاعت بكنم

جان و دلم را

كه در اثناي زمان ريختي اش كام حقيقت

به دل ناشسته ز رنگ  و ز رياي تاريخ

اي قلم !

تا بودم جان ز پي ات خواهم بود

اي قلم تا بودم جان

همه دربند و گرفتار همه اسلوب پريشان و شده مجنون  توام

اي قلم تا بودم جان

اي قلم !

تا بودم جان..

.

.

.

.

.

.

من به افکار تو آویزانم ..

بی که اشکی در کف دستم نشانم

.

.

توضیح نوشت : ویرایش نخواهد شد !

 

پ.ن.یک: سهیلا پرسید : ببینم این دود اسفند رو به چي تشبيه مي كني ؟

گفتم : به گرد و غباري كه يه روزي از تاريخ شبيه فردا توي فضا معلق بود .

پ.ن.دو: ايندفعه پرسيد : آتيش اسفند رو به چي ؟؟

گفتم به شعله هايي كه بي رحمانه رو دامن معصومانه ترين احساس كودكانه خونه كردن و ..

و كاش بچه ها واسه فرار از پيرهن  گرفتار به شعله ي نامردي، هيچ وقت نمي دويدن !

پ.ن.سه: راستي گمون نكنم مي دونستين آرين كوچولوي ما امروز دقيقا" شش ماه تمام بود ؟!

پ.ن.چهار : كاش هيچ دستي شادي رو از دل بچه ها و لبخند رو از لبهاشون ندزده ! تو هيچ نقطه اي از دنيا .... و هيچ فرهنگ و آئين و مسلكي ..

پ.ن.پنج: فقط ميگم : آمين      آمين               آمين

                                      يا ارحم الراحمين

 

+نوشته شده در شنبه پنجم دی 1388ساعت0:27توسط یاس/ لی لی | |

 

                     

: ترجیح میدم سکوت کنم .

 

 

پ.ن.یک: شده تا حالا صدای سکوت رو بشنوی ؟

پ.ن.دو: رنگش رو چه طور ؟ دیدی ؟

پ.ن.سه: من که فکر می کنم قابلیت سکوت یه نعمت الهیه که باید سپاسگذارش بود .

پ.ن.چهار: و بالاتر از همه ی اینها ، گاهی سکوت کردن خیلی شجاعت می خواد .. 

+نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1388ساعت3:6توسط یاس/ لی لی | |